پارت بیست و نهم :

پیش از آنکه گرگ ها از راه برسند و مجال حمله پیدا کنند، به سمت پریزاد دوید و شروع کرد به صدا زدنش. پلک های خمار دخترک با گیجی مطلق به چهره نزدیک سیاوش خیره ماند و بعد به سمت سلطان چرخید.
صدای خرناس های تهدید آمیز گرگ ها نشان از نزدیک شدنشان داشت و وقتی برای تلف کردن باقی نمیگذاشت.
سیاوش بی فکر به درد های تن دخترک دستش را در مشت گرفت و در حالی که میکشیدش تا هرچه زودتر سرپا شود فریاد زد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    2

    فوق العاده بود

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    مرسی☺️💖

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    چه هیجانی داشت بااین اهنگ

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    سعی میکنم از این به بعد روی پارت ها آهنگ بذارم تا حال و هوای رمان قشنگ تر حس بشه🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    3

    واقعا لذت بردم مخصوص که آهنگ بود شدید هیجان انگیز

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیزم☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    2

    آخی پریزاد چه مهربونه 🥰خیلی بد گرگ به آدم حمله کنه وحشتناکه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    بله بسیار وحشتناکه. مخصوصا اگه نوه خان باشی و تا به حال کوچکترین سختی رو در زندگیت ندیده باشی🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    وای من ازپری زاد بیشتراسترس گرفتم خدایا اینا کی می رسن روستا

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedna

    3

    به نظر من اوج فاجعه وقتیه که برسن روستا همه ش حس میکنم شهبازم یکیه لنگه ی نریمان فقط کسی ذاتشونشناخته حالا تاببینم چی پیش میاد ولی من عاشق این رمانم مرسی نویسنده ی عزیز ❤️🌹🩷

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    2

    شاید حق با تو باشدباید ببینیم چی پیش میاد

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خواهش میکنم نوش نگاهتون❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedna

    5

    به نظرم این رمان نسبت به زیباییش بهش کم لطفی میشه و خیلی کم لایک خورده بچه ها لایک کنید رمانو تا تعدادلایکازیاد بشه واقعا به نظرم این رمان تو زیباییش بارمان پریدخت و سوگندپریسان تقریباً هم ترازه توروخدا کم لطفی نکنید ولایک کنید🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنونم از لطف بی کران شما به من و رمانم💖

    ۱۲ ماه پیش
  • پری

    3

    واقعا لایک داری نویسنده عزیز عالی بود عالییی. منم بی صبرانه منتظرم برسن روستا . کاشکی زودتر میرفتم اونجایی که میرسن

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خوشحالم از همراهی شما ممنون🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • zahra

    5

    آخ قلبم ... از یه طرف پریزاد از طرفی سیاوش 💔💔💔💔💔

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    5

    اخ بگردم سیاوش زخمی شد 🥺🙏💯❤️

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️